فروشگاه تخصصی فروش فایل ها و تحقیقات دانشجویی و قطعه کدهای برنامه نویسی و ویدیو های آموزشی

دسته بندی محصولات

محبوبترین محصولات

کسب و کار 10 میلیونی

اطلاعیه فروشگاه

توجه : دانشجویان و افرادی که قصد خرید دارند و ایمیل ندارند برای خرید میتوانند ایمیل مدیر فروشگاه را به آدرس moradi.infomail@gmail.com وارد کنند و با این ایمیل و شماره تلفن خودتون اقدام به خرید کنید و در صورت مشکل میتوانید با شماره پشتیبانی فروشگاه در تلگرام با شماره 09398634021 ارتباط برقرار کنید

تحقیق جامع و کامل درباره قهر و مدارا درحكومت علوى

تحقیق جامع و کامل درباره قهر و مدارا درحكومت علوى

فرمت فایل : word  (لینک دانلود پایین صفحه) تعداد صفحات 60 صفحه

 

 

 

 

 

بخشی از متن :

قهر و مدارا چه جايگاهى در سلوك اجتماعى و سياسى اميرالمؤمنين(ع) داشته است؟ اين مقاله عهده دار پرداختن به وجهه اى از اقدامات آن حضرت(ع) مى باشد. چه پس از رحلت پيامبر(ص) در مقام احقاق حق خويش، و چه در دوران خلفا و چه در هنگامه پذيرش حكومت و روزگاران حاكميت خويش كه بخش اصلى بحث را شامل مى گردد.

اميرالمؤمنين(ع) در جايگاه احقاق حق خود

رسول خدا(ص) به عنوان پيامبر، پيشوا، رهبر و حاكم جامعه اسلامى، به طور طبيعى دغدغه حكومت نوپايى را داشت كه در مدينه تشكيل داده بود و در اواخر عمر ايشان دايره تسلط اين حكومت تقريباً همه شبه جزيره حجاز را در بر گرفته بود. با توجه به جهات مختلفى كه اين مقال را حوصله پرداختن به آنها نيست، لازم بود جانشين رسول خدا و حاكم جامعه اسلامى بعد از آن حضرت، از طرف خدا معين شود و واگذارى اين امر در آن مقطع به انتخاب عمومى كار صحيحى نبود؛ از اين رو رسول خدا با اينكه در طول عمر خود بخصوص در دوران مدينه به صورتهاى مختلف شايستگى منحصر به فرد امام على(ع) براى امامت و حكومت را به جامعه اعلام كرده بود، با اين وجود بعد از بازگشت از حجة الوداع در محل غدير خم، به امر خداوند متعال همه اهل قافله بزرگ همراه خويش را جمع كرد و از آنان پرسيد كه:
«
آيا من به شما از خودتان سزاوارتر نيستم و بهتر از شما خير شما را نمى شناسم و نمى خواهم؟
همگى از سر صدق و راستى فرياد برآوردند: آرى، چنين است اى رسول خدا.
آن گاه رسول خدا فرمود: پس آگاه باشيد هر كس من ولىّ و سرپرست او بودم، اين علىّ سرپرست و ولىّ اوست ...»[1]
و بعد از معرفى امام على(ع) به مقام ولايت و سرپرستى جامعه اسلامى، از همه حاضران خواست با ايشان بيعت كنند و همه كسانى كه در آن جمع بودند بدون استثنا، با امام بيعت كردند و عهد بستند كه مطيع و گوش به فرمان و پيرو امام على(ع) باشند. با اين اقدام رسول خدا مسأله جانشينى ديگر حل شده مى نمود و هيچ شبهه و ابهامى در آن وجود نداشت و به طور طبيعى بايد امام على(ع) بعد از رسول خدا زمام امور را به دست مى گرفت.
با وفات رسول خدا(ص) و قبل از اينكه بدن مباركشان غسل داده شود، كفن گردد و به خاك سپرده شود، در حالى كه امام على(ع) اهل بيت و اصحاب باوفاى رسول خدا در مصيبت فراق محبوب خويش سر در گريبان غم در صدد انجام مقدمات و مراسم تجهيز و تدفين بودند، گروهى اندك در اقدامى ناگهانى، عجولانه و كودتايى، دور هم جمع شدند و با ابوبكر به عنوان خليفه رسول خدا بيعت كردند و با سوء استفاده زيركانه از وضعيت غمبار حاكم بر جامعه و شعله ور كردن حِقدها و كينه هايى كه از امام على(ع) در بعضى دلها بود، ياورانى به دور خود جمع كردند و هنوز كار تدفين رسول خدا انجام نشده، براى بيعت گرفتن از اهل بيت و امام على(ع) متوسل به خشونت شدند. استدلالهاى امام و اطرافيان فايده بخش نبود و اصولاً طرف مقابل به دنبال شنيدن استدلال نبود و براى كار خودش هم استدلال نداشت و با علم به صلاحيت امام و عدم صلاحيت خودشان، به اين كار اقدام كرده بودند، پس طبيعى بود كه هيچ سخن حقى آنان را از ادامه راه باطلشان بازنمى داشت. در اينجا تنها دو راه وجود داشت: قيام و جنگ براى گرفتن حق غصب شده و يا تسليم شدن و چشم پوشى از حق خود و واگذاردن جامعه به با
طل. عقل و شرع راه اول را يقين مى كرد البته با شرايطى كه از جمله مهمترين آنان وجود ياور بود. در ابتداى كار، اقدام كنندگان جمع محدودى بودند و اگر امام تعدادى ياور جدى و فداكار مى يافت، مى توانست آنان را سركوب كند و عموم جامعه نيز خواهان حكومت امام بودند و امام مى توانست حكومت حقه خويش را اقامه كند. از اين رو ايشان بعد از تجهيز رسول خدا، به يارى خواهى از مهاجر و انصار اقدام كرد ولى متأسفانه آنان به دلايل مختلف از جانبازى در راه امام دريغ ورزيدند، عافيت طلبيدند و سكوت و تسليم اختيار كردند. امام بارها و بارها اين مطلب را بازگو كرد تا آيندگان عذر وى را بدانند. بعد از بازگشت از جنگ نهروان از ايشان پرسيدند:
چرا با ابوبكر و عمر نجنگيدى آن چنان كه با طلحه، زبير و معاويه جنگيدى؟
امام فرمود:
رسول خدا(ص) با من عهد كرد: اگر ياور يافتى به سوى آنان بشتاب و با آنان بجنگ ولى اگر ياور نيافتى، دست بكش و خون خود را حفظ كن تا مظلومانه به من ملحق شوى.
در عمل به عهد رسول خدا بعد از وفات ايشان و فراغت از تجهيزشان و جمع آورى قرآن، دست فاطمه و حسن و حسين را گرفتم و به در خانه اهل بَدْر و سابقان در دين رفتم و آنان را به حقم قسم دادم و به ياريم خواندم ولى جز چهار نفر: سلمان، عمار، مقداد و ابوذر، كسى مرا اجابت نكرد و (از اهل بيتم نيز) آنان كه ياورم در دين بودند: جعفر و حمزه، از بين رفته بودند و مانده بودم بين دو آزاد شده اى كه تازه مسلمان بودند: عباس و عقيل.
قسم به آن كه محمد را بحق مبعوث كرد اگر آن روز كه با خويشاوندان تَيْم (ابوبكر كه از قبيله تيم بود) بيعت شد، چهل نفر ياور داشتم، در راه خدا با آنان مى جنگيدم.[2]
در خطبه شقشقيه نيز مى فرمايد:
«
در اين انديشه بودم كه با دست تنها به پا خيزم يا در محيط خفقان ظلمانى صبر كنم ... پس بردبارى را عاقلانه تر يافتم و صبر كردم.»[3]
در خطبه ديگرى مى فرمايد:
«
وقتى خوب نگاه كردم ديدم ياورى جز اهل بيتم ندارم پس بر آنان از مرگ بخل ورزيدم و ... .»[4]
بنابراين اگر امام ياورانى مى يافت هم قيام وظيفه او بود و هم در آن اوايل احتمال موفقيت فراوان بود ولى متأسفانه امام ياورانى نيافت و نتوانست اقدامى كند و كودتا استقرار يافت.

دوران استقرار خلفا

با گذر زمان، خليفه اول توانست با روشهاى مختلف حكومتش را مستقر كند و بالاخره عموم جامعه با يأس از تحول، در مقابل شرايط پيش آمده تسليم شد. امام على(ع) نيز وقتى پذيرش جامعه را ديد، براى حفظ كيان اسلام و وحدت امت اسلامى، مصلحت و وظيفه را در همراهى با عموم جامعه ديد و علاوه بر بيعت، در مواقع لازم نيز به يارى حكومت، همت گماشت و با امر به معروف، نهى از منكر، نصيحت، خيرخواهى و ارشاد به تصحيح روش حكومت پرداخت. از آن به بعد نيز گرچه بارها صلاحيت و شايستگى منحصر به فرد خود را براى پذيرش حكومت و عدم صلاحيت حاكمان را براى تصدى آن مسؤوليت اعلام كرد، ولى به رضايت و انتخاب عموم و اكثر جامعه احترام گذاشت و اعلام كرد نسبت به حكومت تا زمانى كه جور و ستم را پيشه نكند، همراه خواهد بود. هنگام بيعت با عثمان فرمود:
«
خوب مى دانيد كه من از هر كس به خلافت شايسته ترم و به خدا سوگند تا هنگامى كه اوضاع مسلمين رو به راه باشد و در هم نريزد و به غير از من به ديگرى ستم نشود، همچنان خاموش و تسليم خواهم بود به اميد اجر و پاداش و از جهت زهد ورزيدن در زر و زيورى كه شما براى رسيدن به آن مسابقه مى دهيد.»[5]
در دوران خلافت ابوبكر و عمر، امام صادقانه و از سر دلسوزى براى امت اسلام و انجام وظيفه، از يارى حكومت در امور حق و دادن مشورتهاى كليدى در مواقع مهم اجتناب نورزيد. در اين مدت گرچه بدعتهايى آشكار شد و اقداماتى ناصواب شكل گرفت ولى تلاش مى شد روند كلى امور موافق خواست توده مردم و در جهت پيشرفت و اصلاح امور باشد. با تصدى حكومت از طرف خليفه سوم، همان ظاهر روش حكومتى خليفه اول و دوم رها شد، بنى اميه بر گردن مردم سوار شدند و بيت المال ملك خصوصى خليفه فرض شد و مورد حيف و ميل بى حساب قرار گرفت. با ظاهر شدن فساد در اركان حكومت، اعتراض عمومى از گوشه و كنار شروع شد. در اين زمان امام(ع) گرچه در زمره معترضين بوده ولى سعى داشت خليفه را از ادامه روش ناصواب خود باز داشته و به جلب رضايت عامه وا دارد ولى كوششهاى بسيار امام(ع) نتيجه نداد و بالاخره شورش عمومى از كنترل خارج شد و به كشته شدن خليفه انجاميد.


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 11,000 تومان
عملیات پرداخت با همکاری بانک انجام می شود

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
ghahr-modara-hokomat-alavi_742069_1784.zip43.6k





نظرسنجی

کدام نوع از فایل های زیر مورد نیاز شماست